شنج بالفتح،سرين مردم و حيوانات،ناصر خسرو گويد: بيت انديشه كن از بندهات امروز كه بندهات پيش تو بپايست تو بنشسته به شنجى و شمس فخرى غنج را مرادف او كرده و گفته: بيت بفرمانش حيوان و انس و پرى همه داغ دارند بر شنج و غنج 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص955) 
به فتح اول و سكون ثانى و جيم بينى كوه باشد و زمينى را نيز گويند كه به غايت سخت بود و شكستگى و ناهموارى و سنگ بسيار داشته باشد و به كسر اول و سكون ثانى كفل و سرين مردم و حيوانات ديگر را گويند و به اين معنى به فتح اول هم گفتهاند و با غنج مرادف ساختهاند و به ضم اول و سكون نون در عربى نوعى از صدف باشد كه آن را توتياى اكبر خوانند و شيرازيان قصبك گويند و ترنجيدگى و درهم شكستگى را نيز گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص585) 
- [بوزن رنج] سرين مردم و حيوانات باشد. مثالش شاه ناصر خسرو گويد: بيت انديشه كن از بندگى امروز كه بندهات پيش تو بپايست و تو بنشسته بشنجى و شمس فخرى غنج را مرادف آن كرده و گفته: بيت بفرمانش حيوان و انس و پرى همه داغ دارند بر شنج و غنج و بمعنى زمين سخت بر كوه نيز آمده . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص838) 
سرين مردم و چهارپاى بود .منجيك گفت: بيت پيرى و دراز خشك شنجى [گويى بگه آلوده لتره غنجى] 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص53) 
بر وزن كنج دماغه و بينى كوه كه شكستكى بسيار داشته باشد و بكسر سرين بود و آن را غنج نيز خوانند شمس فخرى كفته شعر بفرمانش حيوان و انس و پرى همه داغ دارند بر شنج و غنج ناصر خسرو كفته انديشه كن از بندهات امروز كه بندهات پيش تو ستاده است و تو بنشسته بشنجى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص517) 
[اسم][فارسی]نشستگاه و سرين و كفل.و رانها.و كون.و بينى كوه.و زمين بغايت سخت كه در وى شكستگى و ناهموارى و سنگ بسيار بود. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]نشستگاه و سرين و كفل آدمى و ديگر حيوانات. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2086) 
(اسم) كفل و سرين. ¦¦دماغه و بينى كوه. ¦¦زمين سخت كه شكستگى و ناهموارى و سنگ بسيار دارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1844) 
سرين مردم و چهارپاى بود.منجيك گفت: پيرى و درازى[و]خشك شنجى#گويى بگه آلوده لتره غنجى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص21) 
سرين مردم و چهارپاى.شاعرى گويد: پيرى و درازى و خشكشنجى#گويى بگه آگنده لتره غنجى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص86) 
شنج غنج [اسم][فارسی]نشستگاه و سرين و كفل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2086) 